اخبار سایت
آرشیو
شماره پنجم نورهان خرداد 1391 (32)
شماره ششم نورهان مرداد1391 (36)
شماره هفتم نورهان آبان 1391 (25)
شماره هشتم نورهان دی 1391 (39)
شماره نهم نورهان بهمن 1391 (41)
شماره دهم نورهان اسفند 1391 (15)
شماره یازدهم نورهان اردیبهشت 1392 (17)
شماره دوازدهم نورهان مرداد 1392 (14)
شماره سیزدهم نورهان مهر1392 (17)
شماره چهاردهم نورهان دی1392 (19)
شماره پانزدهم نورهان فروردین 1393 (31)
شماره شانزدهم نورهان تیر 1393 (17)
شماره هفدهم نورهان مهرماه 1393 (29)
شماره هیجدهم نورهان دی ماه 1393 (18)
شماره نوزدهم نورهان خرداد1394 (31)
شماره بیستم نورهان مهر 1394 (29)
شماره بیست و یکم نورهان فروردین 1399 (45)
شماره بیست و دوم نورهان مهر1399 (31)
شماره ی بیست و سوم نورهان آذر 1399 (47)
شماره ی بیست و چهارم نورهان بهمن 1399 (82)
شماره ی بیست و پنجم نورهان فروردین 1400 (48)
شماره ی بیست و ششم نورهان خرداد 1400 (45)
شماره بیست و هفتم نورهان شهریور1400 (47)
شماره بیست و هشتم نورهان آذر 1400 (75)
شماره بیست و نهم نورهان خرداد 1401 (26)
شماره سی‌ام نورهان دی 1401 (29)
شماره سی و یکم نورهان آذر1402 (39)
تقویم
پنج شنبه ، 3 خرداد ماه 1403
16 ذیقعده 1445
2024-05-23
آمار بازدید کننده
افراد آنلاین : 107
بازدید امروز: 902
بازدید دیروز: 6821
بازدید این هفته: 50131
بازدید این ماه: 11816
بازدید کل: 15174244
فرم ارتباط


موضوع
نام و نام خانوادگی
ایمیل
شماره تماس
وبلاگ یا سایت
توضیحات



اجرا درکارنامه شاعر

              
                            

                                              مصاحبه میلاد زنگنه با :
                               دکتر سعید محمد حسنی

                                           


 

 

 

 

1_شعر ایران نوآوری در سطح کلان را از سر گذرانده است ، در شعراکنون اما نو آوری باید تعریف دیگر و خواسته ی دیگری داشته باشد ؟ این نوآوری در شعر چگونه اتفاق

می افتد ؟

راستش ممکن است بطور کامل با بخش اول سوالتان که شعر امروز نوآوری در سطح کلانش را پشت سر گذاشته است،موافق نباشم اگر منظور نیماست، و انقلاب فرمیک او، باید بدانیم، که نیما، جاده ای را گشود که به مقصد بی پایان نوآوری ها، مشتمل بر

هزاران مسیر فرعی بود نفس کارش، بیشتر انقلابی بود، تا نوآورانه ی صرف که جای بحثش در پاسخ به این سوال نیست،اما بخش دوم پرسش خوب شما هم ازبس بحث

گسترده ای ست، بنظر من گنگ و مبهم است!چون، نوآوری دقیقا در خلاف دستور است

که پیش می آید شما نوآوری چگونه باید باشد، یا چگونه است، در کتاب آموزشی دکتر کاووس حسن لی، با نام گونه های نوآوری در شعر امروز ایران،به تفصیل و تشریح به همین پرسش شما پرداخته شده.. این که از هر کجای فن شریف کتابت شعر،شروع کنید، میتونید نوآوری را از نزدیک ترین کلمه ی ممکن آغاز کنید و این دستور العمل یا توصیه ایست ،اگر مفهوم سوالتان را فهمیده باشم، که من میتوانم در جواب شما بگویم.

 در صرف، در نحو، در بیان و بدیع، در ترکیب سازی، در پردازش، در تصویرسازی ، در نوع کنتراست هایی که شاعر با پیش زمینه،پس زمینه میتواند دخیل کند،

در تقطیع،در حتا فونت های نوشتن، در طرح جلد، در صفحه ارایی، در فهرست، در صفحه چینی،و الی الابد ،، مسیر و راه های نرفته،تا بحث مفهوم، که به گمان من، آخرین بخشی ست که میتوان در آن نوآوری کرد، که متاسفانه، شاعران کم تجربه، از همین جا شروع میکنند!از مفهوم،غافل از اینکه، مفاهیم جهان، بقول فرمالیست ها ۳۶ قصه و روایت بیشتر نیست،،جنایت، خیانت، قتل، عشق بازی، شک، و... بیرون از ان۳۶موضوع،

موضوعی نیست، که شاعر یا قصه نویس بخواهد بگوید من این مفهوم مجرد را زیسته ام!

پس همه ی موضوع ها تکراری ست! و شاعر تنها در فرم است که امیدی به نوآوری دارد

و تازه، نو آوری، را که نوآمدگان به خیال خودشان میکنند، مطلقن خالی از ارزش هنری ست،نوآور، باید احاطه ی کامل به فراز و نشیب شعر امروز و ده ها شاعر پیش از خودش، داشته باشد،، نقصها را بیابد و راههای نرفته را، بگزیند و بعد در آن راه بیفتد..

که متاسفانه چنین مسیری را بسا بسیار شاعران امروز، و آماتوران ادبیات، هرگز در آن ورود هم پیدا نمیکنند!

 

2_در یکی از مصاحبه هایتان گفته اید « همه چیز اجراست،با اجراست که شاعر پرچم خودرا بر می افرازد که این شعر از آن من است و این شعر حدود من است ،منظور از این اجرا چیست؟

 

 همیشه نظرم این بوده، که در مصاحبه با آرمان هم گفتم همه ی هست و نیست شعر،

اجرا ست.این همان ادامه ی پرسش اول شماست، گفتم که.موضوع ها بشدت محدودند ولی راههای بیان آن موضوع های محدود، بی نهایت است! و اینجاست که اجرای شعر وسط میاد شما یک سوژه را جلوی ده شاعر بگذار، و بگو بسرعت در باره ی این سوژه، سه سطر بنویسید، یا هرچه سطر که خواستید، مهم نیست ولی نتیجه ی کار قطعن بسیار

متفاوت خواهد بود،،چرا؟ چون به عدد شاعران، اجراهای متفاوت از سوژه های همسان وجود دارد اجرا، یعنی تمهیداتی که شاعر در نحوه و چگونگی چینش کلمات در محور همنشینی می اندیشد،تا بیشترین تاثیر گذاری را همزمان با نهایت شاعرانگی به ظهور برساند اجرا، همین است که شاعر  یک سوژه را تبدیل به دیالوگی بین دو نفر میکند، یا به زمانی صدها سال پیش دورتر می برد،یا بر زبان اشیای بی زبان میگذارد حسهای آدمی را،،یا فضا را جور دیگری می چیند،،و هزاران ترفند و تمهید و تقابل و پیش زمینه و پس زمینه،اجرا، یعنی هوشیاری شاعر در چگونگی بیان شاعرانه ی شدت یافته در زبان، با استفاده از تکنیک های قابل وصول تمامی هنرها!تاکید میکنم تمامی ی هنرها،،روایتی سینمایی از یک تصویر،یک اجرا ست،وزن درونی یا بیرونی، که ملهم از موسیقی ست، اگر در پس زمینه ای غیر ریتمیک بولد شود، نوعی اجرای خاص است،،و،اینهاست که دست به حدیث شخصی زدم!(باخنده) و عرض کردم خدمتتان:

علیکم بالإجرا!!

خب، طبیعی ست، که در این میان شاعری که پیش زمینه ی فرهنگی و دایره واژگان و اطلاعات خام و سر آخر نبوغ بیشتری داشته باشد، با کمترین کلمات، موثر ترین تمهیدات را برای درگیر کردن مخاطب با شعرش ، درخواهد یافت و اجرا خواهد کرد..و نهایت آرزو، در مرحله ثبوت شاعرانگی، رسیدن به زبان شخصی ست،،زبان شخصی، یا همان متون صاحب امضا، چیزی نیست جز اجراهای خوب و از کار در آمده و پسند شده ی یک شاعر،و آن میشود سرانجام، که شما سطری از،شاعری را درون شعر یک شیاد، به راحتی می توانید تمیز بدهید و اینها همه از صدقه ی سر اجراهای خوب اوست،،بیشتر از این ،مجال بیشتری می خواهد تا با مثال، سهم بزرگ اجرا، و ریزه کاری هایش را از تمامت شاعرانگی و کارنامه ی هنری یک شاعر نشان بدهیم.


از گرایش ها و طیف های گوناگون شعر یکی دو دهه ی اخیر ایران کدام گرایش ها مسلط و غالب بوده و سوای مسلط بودن ، قابلیت های کدام طیف ها از نظر شما بیشتر

بوده است ؟

سوال عجیبی ست،،


از دهه ی هفتاد که خود متلون المزاج ترین عنوان و طیف شعری در کل تاریخرشعر فارسی بوده است،هنوز سالهای زیادی نمی گذرد،،که کاری به آن نداریم ولی از آن طیف به بعد،ما در یک بی طیفی و بهتر بگویم بی جراتی به سر می بریم، که مقدار زیادی خنده ناک است!اولن، هیچ کس جرات نمیکند دار و دسته راه بیندازد! و طیف و جریان،،که علل اش بسیارند،و عمده ترینش ترس از رسوایی ست،،چرا که جریان سازی در هر دو صورتش منتقدان فراوان و حق بجانب ، بسیار دارد و دویومن! بی جراتی ، کار به آن جاها کشانده که طرفداران طیف های گذشته ، آرام و بی صدا ، علم و کتل گذارده و به سایه ی خنکی خزیده و ادعای فراتر از طیف بودن دارند یا بدتر! بریدگی از قطعیات یقین ساز پیشین،،و خوب هم که نگاه میکنیم، بنظر چه بهتر،،

شاعر باید بنشیند شعرش را بگوید..اگر تنها رسالت مورد اجماع، نوآوری باشد، که

نمی دانم هست یا نیست!همین رسالت نیم-بند نیز عیان میکند که با بخشنامه و مانیفست ، نمی توان نوآوری و خرق عادت کرد یعنی از روی عادت ، بیا و خرق عادت کن!

نمی شود،،و این در جهان ادبیات نیز دهه ها و صده ها خرج کرده،،راستش را بخواهید،

من فکر میکنم، گروه شدن، طیف ساختن،جریان جاری کردن، و اینها، همه از عقیده و آرمانی غیر شعری(نه لزومن ضدشعری) بر می آیند،،

سر آخر چیزی نمی ماند جز نزدیکی سلایق همپوشان،،و این دیگر میدان وزنه برداری نیست، که بگوییم کدام زورآور شد و کدام، سکه به نام زد..بعد هم اینکه یک نومیدی دامن گستری در زیر پوست شعر امروز جریان دارد، که همه را بیمار خود کرده!شعر خسته است،،شعر کتف و بالی برای پروازی از سر امیدواری ، ندارد،،شاعران باتجربه ، دلچرکین از ناشر و اوضاع نشرانتشارات، گریزان از هر که جزوه ای بنام شعر زیر بغل زده به امید چاپ!کم تجربه تر ها به امید چاپ کتاب، که آن را در باغ سبز ادبیات جهان می دانند و بعد از چاپ کتاب، کارتن های تلنبار کتاب های تیراژ هزار، که خاک میخورند روبروی شاعر، سردترین آبی ست که بر آن همه گرما و داغای حرکت در متن ادبیات ، ریخته می شود،،مخاطبان هم ، که نداریم! همین هفت هشت هزار شاعر و نویسنده که مجبوریم برخی! از کتابهای همدیگر را ، اگر وقت کنیم ، بخریم و بخوانیم،،و کلا زندگی ، بقول کوندرا ، جای دیگری ست،،این ها ، نومیدی می آورد مافیای ادبی، نومیدی را دامن گستر کرده است نبود دستگاه عظیم نقد، (نه منتقد تنها) به پدیدار شدن انبوهی از متشاعران شیادی دامن زده که از قضا دست اندرکاران شعر امروز و همین رونق باسمه ای و نیم-بند و کاذبش نیز هستند،،

رسانه های اصلی، شعر را و شعر امروز را خفه کردند!کمی طول میکشد، تا یک ذهن دقیق این حقیقت زنده را درک کند و بپذیرد،،و این تاسف محض است که بر دقایق شعر امروز ایران می وزد!

 

4-آیا این قابلیت در شعر معاصر پیش آمده است که بتوان از مکاتب ادبی مربوط به آنو همچنین از سبک های ادبی شعر معاصر سخن به میان آورد؟

ببینید، مکاتب ادبی، در طول سپری شدن زمانهایی در حد دهه ، و بسته به سفارش اجتماع، و نیز اشباع شدگی ها و کبودهای مکاتب پیش از خود شکل گرفته اند،،

این جور نبوده، مثل ما که دو جاد کتاب مکاتب ادبی رضا سیدحسینی را بگیریم و در یکی دو هفته با تمام مکاتب ادبی بشکل سطحی آشنا شویم و بعد بگوییم خوب، الان بهتر است من بروم به سمت فلان مکتب!این مسخره است!

بسباری از مکاتب در لحظات شکل گیری حتا تا پایان و افول شان، خودشان نمی دانستند که مکتب هستند! بعدها، و ازعقب قافله رسندگان بودند که اینها را دسته و گرچه کردند تا بهتر بفهمندشان..و اینکه، ما در ایران تقریبا حتا یک شاعر وفادر به مکتبی خاص تا انتها، را نمی توانیم پیدا کنیم اما، از سبک اگر حرف بزنیم، شاید با نیما ما یک سبک جدید را توانستیم تجربه کنیم

(خود نیما نیز برخی جاها رمانتیک است، برخی جاها سمبلیک، و برخی جاها رئالیست، و گاه رئالیست سوسیالیست)که سبکی جدید را در فرم و ساختار با خود به ارمغان آورد

سبک نیمایی..و شاملو با تغییری دیگر ، در قضیه ی کنار نهادن وزن بیرونی، شاید سبکی که از شدت ، بیچارگی مجبوریم شعر سپید ، نامش بگذاریم..الباقی، گرایش اند

چون تئوری ی فرمیکی در ساختار ارائه نداده اند سخنان مفهوم گرایانه و مبهم اما تا دلتان بخواهد داشته ایم،،همین که نحله میگویند

شعر موج نو، شعر حجم، شعر دیگر، شعر چریکی، شعر ناب، موج ناب،

شعر گفتار ، شعر زبان، شعر ساده، و ..  همین نامها که بسبار شنیده ایم،،،،

 

اینها به گمان من گرایش اند سبک هم نیستند حتاچه برسد به مکتب،،مکتب را که گفتم، در شعر ایران هرگز شکل نگرفت،،

 

5_ارزیابی شما از نقش شاعر_ منتقدو تاثیرات مثبت و منفی این پدیده بر شعر

معاصر چیست؟

 حقیقتش را بخواهید ، این نقش را نیما با خودش آورد،مثل بسیار نقوش دیگر...

واقعن نیما همان رودخانه ای بود که می گفت میتوانید از هر کجایش آب بردارید

این نقش را دو تن از بهترین شاگردان نیما ،یعنی شاملو و اخوان به ارث بردند

و چنان نمود که هر کس حرفی نو،و راهی بسامان می خواهد بگشاید

ناگزیر است از پوشیدن خلعت شاعر- منتقد، حال آنکه این به سبب یک نقص بود نه یک کمال نیما شارح و مفسر و تاویلگر و منتقد آگاهی اصلا نداشت که بتواند حتا حرفش را بفهمد چه برسد که برای دیگران شرح بدهد ، از این رو ارزش احساسات و حرف های همسایه ،نامه های نیما پدید آمد که نیمای مغلق گو خودش توضیح بدهد چه میخواهد بگوید و الحق هنوز که هنوز است چون اویی حتی در این خلعت نیز پیدا نشده و اعتقاد بسیاری از بزرگان چنین است که معتقد به معنای دستگاه تولید تفکر ادبی بعد از نیما تویی شعر نداشته ایم که البته به گردن ایشان است و العهده علی الراوی... ولی منتقد تویی میدان یعنی انکه قلم دارد، سواد دارد، شناخت دارد و در عین حال وسط گود هر کتاب جدید و مجله ای را گرم گرم میگیرد و به دقت بررسی می کند و واکنش نشان میدهد نمیدانم اسمش را چه بذارم منتقد کافه ای، منتقد به سبک فرانسویی، سارتری یا هر اسمی ک این معنای اخیر را به ذهن تداعی کند تنها و تنها یک نفر داشته ایم ک حضرت رضا براهنی ست. از روی اتفاق من گمان دارم براهنی منتقد - شاعر است نه شاعر - منتقد  و البته براهنی در انتقاد وسط گود و نقد در میدان از آل احمد کپی برداری میکرد اصلا مرید آل احمد بود آن اوایل. آل احمد به گمانم اولین منتقد - نویسنده ی در میدان به شکل سارتری اش هست در نمایش، نقاشی، شعر، داستان تک نگاری و حتی تجسمی و سینما و هرآنچه نقش ادب بر پیشانی داشته به فوریت آمده است وسط و به نشر قلم بسیار پرشور نقد کرده صحیح و غلطش را هم کاری ندارم. خب براهنی برای همه ی استعدادهای نو ظهور و ظهور کرده و در حال افول دهه ی 30 تا 50 متن انتقادی نوشته است همان که شد طلا در مس

ما در ادبیات امروز و بخصوص شعر، پیش از او مطلقن چنین منتقد پرکار و حساس و در عین حال باسوادی نداشته ایم بروید بگردید من که معتقد ام بعدش هم نداشته ایم

براهنی با ورود کتاب های شاخص و جریان سازی که بعدها معلوم شد جریان ساز بودند به فوریت واکنش نشان داده و متن نوشته، شاگردان نیما را دفاعی پرشور ازشان کرده به راهی که درست   می اندیشیده وفادارانه خدمت کرده و بعد هم اگر در روزگاری دیگر درکش از مقوله ای تغییر پیدا کرده شفاف و عیان بیان کرده حاشیه و خورده شیشه و جنون جوانی هم توی کار همه هست،،، ولی من میخواهم از یک مدخل دیگر وارد پرسش خوب شما بشوم، بعد برگردم سر براهنی و امروز ما، و آن اینکه، شعر امروز ایران، فرزند راستین ادبیات نستوه ما، فرزند پنهان بوده و هست! براهنی گفت ادبیات امروز را تریبون های رسمی مثل حرامزاد به آن نگاه میکنند! یا چیزی در این حدود معنایی من اما اینگونه حرف حضرت استادی را تکمیل میکنم ادبیات امروز فرزند راستین ادب نستوه پارسی اما فرزند پنهان و ناخلفی بوده که جفای بسیار دیده از خوان و خزینه ی پدر بی نصیب و بر زانوان  نو پای خود تکیه کرده نان جوین خویش به تنور دل زده و پخته کرده و گنج خانه ی پدری را میراث دعوی بی نصیبانه کرده...

این نسل و این ادبیات باید منتقد خودش را ،خودش بسازد . براهنی دکترای ادبیات انگلیسی خوانده بود که در سی سالگی آمد وسط گود ولی دانشگاه و سیستم ادبیات رسمی ،هیچ منتقد و شارح قابلی برای شعر و قصه ی امروز تحویل نداده این مرده ریگ نیماست ،که می گوید به ما ،اینها که میدانی و گمان می کنی روزی به کار دیگران آید (بقول هرمز) را بنویس شعر جای توضیح واضحات و متن علمی نوشتن و شرح و تفسیر نیست ،تاویل و تفسیر و شرح تان را بعد از شعر ، روی شعرهای همدیگر بنویسید و این گونه بود که برخی از شاعرانی که در تئوری و شرح در تفسیر و نقد ، حرف هایی و استعدادهایی داشتند از زیر این شولای آن حلال زاده ی راستین و پنهان برون شدند به خلعت شاعر – منتقد آراسته حالا این که در خدمت و خیانت این خلعت خاص ابراز نظر کنیم ،خیلی حرف ها هست ولی حرف من این است به عدد شاعران خوب باید شارحان خوب داشته باشیم

اگر شاعری شارح نداشته باشد ناشناخته و هرز رفته و بی سودا و سود خواهد ماند تا بمیرد و بعدها قدرش را بدانند نخواستیم این قدر را ، درد است و دریغ است این که جز به مرگ نسنجند قدر مرد !

اگر مهرداد صمدی نبود قدر و اهمیت نو آوری احمدرضا احمدی در تیراژ پانصد خفه می شد ،اگر پاشایی نبود ،شاملو این غولی که الان هست نبود و این گزافه نیست

اگر آل احمد نبود ، اولین شروح بر نیما نوشته نمی شد ، اگر آتشی نبود موج ناب نبود شک نکنید و اگر براهنی نبود خیلی ها ،چنین و چنانی نبودند که هستند و حرفم این است  این ده سال و اندی که از مهاجرت براهنی گذشته ،خیلی ها سخنان کمی بزرگتر از شان و جایگاهشان گفتند که مسئله نقد و نقادی لوث و سهل الوسول شد و بلبشوی موجود را بسا بیش از پیش دامن زد صرف عدم حضور براهنی ..و آن چیزی که سالها پیش از رفتنش پیش بینی کرده بود بحران رهبری نقد ادبی در حال حاضر با گوشت و پوست حس میکنیم  در یک جمله تمام کنم این پرسش پردامنه را وجود منتقد رکن رکین بالندگی ادبیات است در اثر عدم تولید منتقد حرفه ای از سوی نهاد دانشگاهی ادبیات ،شاعران بعنوان آگاهترین مخاطبان به رموز پنهان شعر و کلام ،خود دست به کار شده اند با عنوان شاعر منتقد و این هم ناگزیری ست مثل همه چیزمان

 

6_وضعیت شعر را در شبکه های مجازی چگونه می بینید؟

 

 

این سوال خوبی ست.

 

شاید من از اولین کسانی باشم که این سوال غیر تکراری را جواب داده باشم.

و اگر منظورتان را درست فهمیده باشم،منظورتان فضای مجازی ی قدیمی، نیست،

یعنی وبلاگ و سایت و حتا فیس بوک بلکه بهتر بود سوالتان را دقیقتر محدود میکردید، به فضای مجازی ی همراه! که در جیب افراد جا بجا میشود،، واتس آپ، وایبر، تلگرام، و. ..

 این سوال قشنگی ست،،

خیلی حرف دارم، و از دریچه های بسیار با مردم این ناحیه...

 

اول که باز هم ناگزیری ست!

شما هل داده میشوید،،که باشید، و وسط میدان باشید.. نمیتوانید بگویید من خوشم نمیاد و نمی آیم!

دوم، ماهیت و فنوتیپ و ژنوتیپ خیلی از ما، رو شده این دو سه سال، در مجاز

این مجاز پرده از حقیقتهای بسیاری برداشت،،،وبرمی دارد

بیش از هر چیزاز شخصیت و منش و مرام و زیست  ما شاعران.

از سواد و معلومات و آگاهی ما،از ادب و مردم داری ی ما،از عقده ها و کمپلکس های روحی ما از کمبودهای روحی و شخصیتی ی ما نیز، علی رغم میل باطنی ی ما پرده بر می دارد..بی هنرانی که داد و بیداد میکنند و در پی مرید و مراد بازی اند دیرآمدگانی که میخواهند بروند جلوی صف جا شوند بی ادبانی که می خواهند ادب بیاموزند به دیگران کم سوادانی که قناعت به گوشی ی موبایلشان کرده اند و خیلی هم از خودشان راضی اند..چون قبلا همین راهم نداشتند و نمیخواندند.

کم گویان و گزیده گویان نیز هستند و خیل تماشائیان،،شاعران خوب و پرکاری را می توان دید و سراغ گرفت، و البته انبوه ساده انگاران و برموج سواران،کپی پیست کاران و بی هنران هم.بلاخره در زمانه ای که فرزند راستین و پنهان! تقریبا هیچ تریبونی برای گفتن از خویش ندارد،لاجرم است، رو آوردن به جایی که صدایوتو را به چند نفر دیگر برساند،،رسانه ، یعنی همین رساندن.

شاعرانی هم هستند کمی تا قسمتی هوشیار،که نبض جامعه را می گیرند،و به سفارش رخدادها، شعر تازه میسرایند، و بلدند هم، چگونه بر امواج سوارش کنند و به اقصا نقاط گیتی بفرستندش!چه بهتر از این،،یعنی ، اگر قدیم یک نسیم شمال بود، که حراره هایش را مثل ورق زر می بردند،آنروز توی گروههای مجازی،صدها نسیم شمال و میرزاجهانگیرخان و دخو داریم!و بقول مارکس که تاریخ دو بار اتفاق می افتد،و بعد هم مضاف شد که، اول بار بشکل تراژدی،بار دوم، بشکل کمدی!درکل اگر بخواهم پاسخ کوتاه خدمتتان بدهم و جمع بندی از لحاظ ورود شعر به خانه ی مردم و قشر جوان تحصیل کرده ی غیرکتابخوان!خوب است. بالاخره آثاری و استفاده هایی هست که می شود کرد تا شعر بریده از خلق و محفلی، بسمت شعر توده گرا، و اجتماعی دست دراز کند،، و بمیان مردم بیاید،،ولی به همان میزان و صدبرابرش، به بلبشوی مشکوک شعر امروز ، دامن زده،،یک آنارشیسم مطلق است بی حساب و کتاب و بی شرافت و مردانگی..و این ها را باید،دیده باشی

تا حس کرده باشی..راستش را بخواهید،،دوست ندارم این فضای مجاز بی کاغذ را!لای اوراق خویش برگردیم!


7_نقد شعر همواره در ایران به گونه ای پیش رفته است که با ایجاد یک الگوی تکراری همواره سعی در ایجاد قله هایی گویا معلق و حذف دامنه ها ( شاعران کمتر در صحنه) پرداخته است ، نظر شما درباره ی این وضعیت به ویژه در رابطه با شعر معاصر چیست؟

 در این باره، چندان با شما موافق نیستم

آن چیزی که به اصطلاح سعی در ایجاد قله ها، می فرمایید، و حذف دامنه ها،این اشتباه است!این قله شدن، اولن که حدود بیست سالی ست تا متوقف مانده، و شاهد سربراوردن قله ای نبوده ایم،در حالی که بیشترین صفحات نقد و تریبون ها را داشته ایم البته از نوع نقد دستوری و باری به هر جهت،بسیار داشته ایم، ولی الزامن موجب ایجاد قله ای نشده و دومین مسئله این است، که قله ای ،توسط منتقدین تا کنون ایجاد نشده، قله ها که می گویید، خود به سعی خویش، خود و شعر خودشان را اثبات کرده اند و گاهی حتا مسیر نقد بر علیه شان نیز بوده!شما سهراب سپهری را در نظر بگیرید، چه بد زمانی این شاعر طبیعت و انسان شاعر ، پا به عرصه نهاد را بدقت بررسی کنید چه حجمه ها که بر او صورت گرفت،،اشرافی و برج عاج نشین و بی خیال و نادان اش خطاب کردند،، که چرا شعر انقلابی،سیاسی نمیگوید و...سهراب حتا به یک مورد از این حرفها که به ظاهر دارای استدلالات منطقی محکمی نیز بود، پاسخ نگفت،ولی زمان کار خودش را کرد و نبوغ و نوآوری، اورا اثبات کرد و تا کنون نیز از پرفروشترین شاعران معاصر ایران در صدر باقی ماند چه برخی خوششان بیاید، چه نیاید!

این که شما بشکل توطئه تصویر می کنید،عمل و امل دستگاه نقد و منتقدین امروز نیست،

ولی هست چنین چیزی!مسئله روی این است که قادر کننده ی چنین توهمی، توده ی نامشخصی ست،که من آن را مافیای ادبی نام مینهم همه می دانند هست ولی کسی نمی بیندشان به ظاهر..بله، خیلی سعی کردند، شاعر نسل جوان بسازند، تپه ای فراهم کنتد تا زمان قاه اش کند، و نشد سعی کردند خیلی ها را نبینند و حتا کاری کنتد که دیده و خوانده نشوند،نه یک شاعر و تک تک ،،بلکه با نفوذ اختاپوس وار در انتشارات مهم و موثر،همین نام ها که می دانیم جریانی را از،شعر بیرون کنند.

حکم صادر کردند که دوره ی فلان شعر سر آمده حکم دادند ، مردم دیگر خسته شده اند

حکم دادند مخاطبان این ها را نمی خوانند و فلان شاعر و بهمان جریان را میطلبند، چون تیراژ دارند! و آمارشان هم توی جیبشان بود..

کتاب فارسی حدود من است، سومین کتاب بنده،

چهار پنج سال پیش، آن را نزد دو سه انتشارات مهم بردم،

جواب یکی از انتشارات ، که اتفاقن از سوی بررس گرامی و چپانده شده ی مافیا در ادبیات نیز هستند، و خودش شاعر جوان! و کم سن و کم تجربه تر از حقیر، بسیار جالب بود:

فرمودند:

شعرهای کتاب ایراد و اشکالی ندارد ولی سیاست انتشارات ما! بر چاپ چنین شعرهایی نیست!!این یعنی سانسور آن هم به پلیدترین شکل ممکن یعنی کسی که خودش در کوران چاپ و نشر و ثبت رکورد چاپ کتاب و رسیدن به چاپ چندم است، این شخص بیاید داور باشد!او بگویدکدام مجموعه چاپ شود، کدام چاپ نشود!!خب، قطعن هر چه از شعر نازل و عاریه ای خودش برتر و چشمگیرتر باشد، در چارچوب سیاست انتشارات نخواهد بود!!

این ها اتفاق افتاده..جلوی چشم همه،،

من هشت سال کتاب آماده ی چاپم را چاپ نکردم

از84تا91

چهار سال اولش را خودم با خودم لج کردم، که تا فلان فردی که اهل ادب و هنر است، در مصدر کار فرهنگی ست، کتاب چاپ نمی کنم چار سال بعدش نیز، گرفتار میان این مافیای رخنه کرده در انتشارات، سرگردان شدم ما را حذف صوری کردند،،

مجله ی وزین ادبی هم که خیر سرمان بعد از آدینه و دنیای سخن، کمتر به مداومت بچشم دیده ایم..از آن طرف، حریف که خودش بازوی مافیاست و هر کدامشان بررس جایی، از چپ و راست کتاب چاپ کردند.بعد که شاهد خواستی میگویند بیا ببین، شما تیراژتان چقدر است، و ما چقدر!!معلوم است، که این سعی برای قله سازی مذموم و پلشت قائل به حذف استعدادها خواهد بود..بله، کلیت وجود چنین مسئله ای را من نیز تایید می کنم،ولی موجد و موجبش را دستگاه نقد و انتقاد نمی دانم بلکه مافیای ادبی را مسئول چنین بلبشویی می دانم

 

8_ جشنواره ها و جایزه های ادبی در ادبیات ایران را چگونه ارزیابی می کنید ؟

معتقدم کشور ما ، مطلقن در حد شأن و نام و اندازه ی سابقه ی هزار ساله اش در این خصوص عمل نکرده است..ما نه جشنواره های خوبی داریم و نه جایزه ای جشنواره ی فجر ، که حمایت دولتی دارد را که قاطبه ی روشنفکران مستقل ، پدیدآورندگان اصلی ادبیات امروز، چندان رغبت و عنایتی بدان ندارند، به هزار دلیل، که جایش اینجا نیست..ولی جالب است این همه انتشارات کذا و کذا ، که از قبل شعر ، و قصه نان می خورند،هرگز سعی در برگزاری جایزه ی ادبی نکرده اند؛عموم شاعران جوان نیز ، تشکل و حمایتی ندارندکه توان برگزاری داشته باشند کانون نویسندگان ایران بعنوان نهاد اصلی و مسئول نیز که برای تشکیل جلسه ی ساده مجمع عمومی اش به هزاران محدودیت و بدبختی گرفتار تلاشهای شخصی نیز، تا کنون دارای جامعیت و محبوبیتی نبوده،،

واقعن مگر می شود بدون جایزه ی ادبی ادعا کنیم استعدادی کشف یا پرورش داده ایم؟

فوتبال ، بدون لیگ، معنا ندارد ،نقاشی بدون نمایشگاه ،کنسرت موسیقی بدون اجرا و درآمد،،و ،،همه ی هنرها،،چرا شعر ، باید در کشور شعر، این قدر غریب و بدبخت و مفلوک باشد؟همایش های استانی را، ارشاد آن قدر سفارش برایش نوشت و آن قدر دخالت استصوابی و مستبدانه کرد، که پوشالی از آن هم بر جای نمانده،،دیگر چه می خواهند از جان شعر..یک جایزه ی قلم گردون، ازهزار همایش و جایزه ی دولتی ماندگارتر شد..ما اینها را نیاز داریم

شاعر جوان باید به امید دیده شدنی باشد که بتواند خلق کند.همه که نمی توانند در انزوا به کمال برسند،،انتشارات ، اصلا باید در خدمت جوایز مستقل و سطح بالای ادبی قرار داشته باشند،آنها که حتا برای تمیز کار خوب از کار ضعیف نیز زحمتی بخود نمی دهند برای شعر نیز هیچ نکرده اندهیچ انتشاراتی نمی تواند بر سر شعر امروز منت حمایت بگذارد!

همه به خرج جیب شان کتاب چاپ کرده اند انها حتا پخش با درصد بالا هم انجام نمی دهند!

فقط مال نورچشمی هاشان را پخش می کنند،،هیچ جای جهان این بلبشوی ادبی وحود ندارد، مگر در کشور شعر...جایزه ی نیما را برخی دوستان راه انداختند، که کمکی کرده باشند صد بامبول از لایش درآمد..سال اولش سیدعلی صالحی، جایزه را پس فرستاد و شرایط را شرف شکن خواند و راست می گفت سال بعد هم هزار جور زحمت کشیدند، و چندین نفر به مراحل بالا رسیدند ، بعد برای برچیدن حواشی، جایزه را به یک شهید دادند، کلک کار کنده شود!به محمد مختاری..شهید قلم.خب اگر قرار بر این بود پس چرا فراخوان دادید؟..

بگذریم وجود جوایز پاک، و سطح بالای ادبی در زمینه ی شعر و قصه، با حذف رابطه بازی و سانسور،  و دارای اهمیت مادی و معنوی ی بالا را نیاز اکید جامعه ی ادبی فعلی مان

می دانم..و همایش های آزاد شعربا محوریت NJOها و کمترین دخالت ارشاد،  یا هر سازمان دولتی ی دیگر ، با حفظ شرایط و قوانین موجود کشور حتا، نیز از جمله ی موارد بسیار مهم و راهگشاست، که می تواند اندکی از بلبشوی ادبی ی موجود،را به نفع سطوح متعالی و تندرست ادبیات ، تغییر دهد..

 

9-در مورد شعر جنوب که سالهاست با شعر وشاعران آن سروکار داشته اید بگویید؟

خوب شد که گفتید شعر جنوب و نه الزامن شعر خوزستان.

من سالها پیش گفتم نبض شعر امروز ایران در جنوب می زند و قلب تپنده است خوزستان..

جنوب یعنی خوزستان،بوشهر، بندرعباس، کهگیلویه و بویراحمد و حتا فارس..

امروز اما ، چندان اعتقادی برایم پابرجا نمانده! به بسیاری از تابوهای ذهنم،

شعر جنوب هم همین است.اگر دوست دارید تا بدمم در باد موافق افتخارات سعر و شاعری ی پنجاه ساله ی اخیرمان در جنوب از آتشی و باباچاهی بگیرم بیایم تا بهبهان فتح الله شکیبایی  و برادران کریمیان و شب های شعر خوشه شان و میانگوه و علیشاه مولوی برسم به مسجد سلیمان و موج ناب و سیروس رادمنش و چالنگی و آریاپور و سید و .. و بروم سمت دشتستان و محمد بیابانی و همین جور،  باکامان و ناکامان و شعر های رشک برانگیزشان را بگیرم برسم به همین امروز که چندین تن هنوز داریم که.به بالایشان بنازیم هرمزی مانده و یارمحمدی، کاظم کریمیانی هست و فیض شریفی و فرامرز سدهی و علی قنبری و رضا بختیاری اصل و خواجات و زرین پور و مهرداد قاسم فر و بعضی نفرات..هر جا هم مصاحبه کرده ام عمد داشته ام که درباره ی شعر جنوب علمی بیفرازم. و به عمد هم نام برده ام از بسا بسیاران..ولی حقیقتش را بخواهید مجبور به اعترافی تلخ و گزنده ام..

که اولن، مرزبتدی و تفاخر به جنوب و شمال را مربوط به زمانه ی فئودالی ی هنر و ادبیات می دانم،، در جهان امروز، این مرزها بشدت مسخره و رنگ باخته است..انسان به شرف و هنر و انسانیتش صاحب مرز با همنوعان می شود کیلومترها و پرچینها و نخل و دریا و دشت، افتخاری برای کسی نخواهد آورد..نهایتش افتخاریواپر هست، برای زبان است،، برای پارس و رفیق تاجیک من محمد ترمذی در تاشکند ازبکستان ، که مترجم سفارت ایران است همان قدر حظ و نصیب از شعر جنوب و زبان مستتر و کمال یافته در آن دارد، که فلمثل هرمز علی پور ، که نزد ما حرمت بسیار دارد..و دو دیگر

وضعیت شعر در سالهای اخیر چندان خسته و نومیدوار است، که سرما به هزار زبان در سخن می ماسد..گفتم.نمی آید که بگویم.هیچ نداریم نه همایشی، نه جایزه ی شعری، نه استعدادهای تاق و جفت و پرشمار گذشته، نه انبوه سیاه سوختگان پرخوان و پرخنده ای که از سر و کول کلمات بالا می رفتیم، نه جنگ و کتاب و چهره و بحث و تضارب و شرایط انسانی معنوی ی خاصی...چه گفتن دارد،،،امید اما به افق داریم و نگاه به دور دستهای زمانی ی فرا روشاید تغییر کلی و باز شدن و گشایش در کار ادبیات ستمکش و نستوه پارسی،شاید از بالا به جنوب نیز رسید گرچه بقول سیدعلی باران می آید

همیشه باران تجریش سیل ری را رقم زده است..و این تضاد طبقاتی در بازی با کلمات نیز جفت و جور شده و ما جنوب زادگان،در حقیقتش نیز زاده ی اضطراب جهان و ریشه در فرودست ترین طبقات جامعه ی بی سر و شکل امروز ایران داریم یعنی جنوبی هستیم،،

و بسیار شاعران را در اقصای ایران و پایتخت حتا می شناسم، که به این تعبیر هم که شده، جنوبی اند..

 

 

 

پایان.

 

از این که عنایت به جنوب زاده ای بنام کوچک سعید داشتید و برایم.وقت گذاشتید و زحمت کشیدید، به زبان بی و با زبانی از شما سپاسگزاری می کنم .خیلی وقت است کسی از این کارها نمی کند دیگرهمچنان که صدها سال پیش آن رند پریده رنگ گفت روزگاری ست که کس مرد ره عشق ندید...

 

۲۳مهرماه۱۳۹۴

بهبهان/خوزستان/ایران/پارس

 

 







ثبت نظرات


موضوع
نام و نام خانوادگی
ایمیل
شماره تماس
وبلاگ یا سایت
توضیحات