کتابهای مجازی منتشر شده
نورهان منتشر کرد :
دکلمه‌ی مجموعه شعر
روضه‌ی اناث (با صدای شاعر)
شاعر : یونس معروف نژاد

دانلود رایگان (لینک کمکی)
دانلود رایگان (لینک مستقیم)

********

آمار بازدید کننده
افراد آنلاین : 6
بازدید امروز: 89
بازدید دیروز: 182
بازدید این هفته: 89
بازدید این ماه: 2923
بازدید کل: 4118458
فرم ارتباط


موضوع
نام و نام خانوادگی
ایمیل
شماره تماس
وبلاگ یا سایت
توضیحات



شب به تمامی ازابتدای بامداد آغاز می شود

               


                                  

                                       رضا بختیاری اصل


 

شب به تمامی ازابتدای بامداد آغاز می شود*

 

(1)

 

تابستان 78 است. هنگامه های دوم خردادی فرونشسته .شعر اما همچنان درون جان بی قرار ماست.قلب الاسد است .امرداد نفس گیر . در خانه ی هنر اهواز ، کیانپارس، خیابان دوم شرقی هستیم.آنجا که روزی روزگاری جان پناه بیشتر شاعران  پیر و جوان بود.با هر طرزفکری و سبک و سیاقی و از همه قماش آدم . شعری می خوانم .در میانه ی چای و سیگار شاعری به من نزدیک می شود و دوستی نزدیک و صمیمانه ی من و او از آن زمان شکل می گیرد.می گوید "سعید محمدحسنی" ام اهل بهبهان و دانشجوی پزشکی دانشگاه اهواز . دوشنبه ی بعد مرا به خوابگاه شان دعوت می کند . تقریبن از همه چیز گپ زدیم . از"عزت " و  کلمه و شعر گرفته تا کتاب و فیلم و تاریخ و موسیقی و عشق که آن وقت ها گرانبها بود و آلوده ی " فیسبوک " و " واتس آپ " نبود.شعرخوانی من و اوانتها نداشت و دیدم چقدر سلیقه ی " سعید " و شعرش به من نزدیک است.اجتماع در شعر هردومان حضوری همه جانبه داشت و ساختار و فرم را تا حد وسواس و متناسب با مضمون وحتا با ریزه کاری های واژگانی و آوایی رعایت می کردیم.دیده ام که " سعید " گاه بر کلمه یی از شعری ریز شده و نکته یی را که از چشم غافل مانده ، گوشزد کرده است.بعدها در پیاده روی های طولانی ، شعر مغناطیسی بود که ما را زیر چترجاذبه ی خودش از زمان و مکان فارغ می کرد و هرچه بود کلمه بود و کلام بود .در ابتدا کلمه بود و در انتها نیز کلمه خواهد بود.

 

(2)

 

پاییز 79 است ." سعید " بالاخره دم به تله داد .ما را برای ازدواج دعوت کرده است بهبهان .می آییم . و آنجا با " کاظم کریمیان " و " فرامرز سدهی " هم دیداری تازه می کنیم.جمع

صمیمی شاعران بهبهان از آن اتفاق ها ست که به ندرت میان شعرا می توان سراغ گرفت.آن شب من بیمار شدم و در خانه ی "فرامرز" ماندم و نتوانستم در عروسی خوبان  باشم اما : سر خم می سلامت شکند اگر سبویی...

نیمه های شب بر می خیزم ، "سعید" سری به رفقا می زند.به حیاط می روم و سیگاری می گیرانم.ستاره ها نزدیک اند ، قلب ها نزدیک تر.نسیم مهرگان می وزد و من خاطره ی این شب را در قلب مشتاق خود حک می کنم.

 

 

(3)

 

درپردیس اهوازیم . درآپارتمانی کوچک که دانشگاه به دانشجویان متاهلی مثل " سعید " داده است. "کامران "هم هست." کامران طباطبایی " . دوست مشترک من و" سعید " و ازرندان آزاده ی  روزگار.من به وجد یک تصنیف قدیمی و معروف دوره ی مشروطه  را  از" ملک الشعرا بهار" زمزمه می کنم :

ز من نگارم حبیبم خبر ندارد...

و" سعید " ادامه اش می دهد. "سعید " دستی هم در موسیقی دارد.رساله یی هم نوشته تحت عنوان " موسیقی سیاسی – انقلابی در ایران .و بحث در می گیرد و از موسیقی می گوییم و شب به تمامی ازابتدای بامداد آغاز می شود...

 

(4)

 

سال 84 است . "سعید " اهواز است .برای دیدنم به زیتون کارمندی آمده .کتابش را امضا می کند و به من می دهد.دومین مجموعه شعر" سعید " با نام " ما برای اتفاق افتادیم " را نشر" فرهنگ ایلیا " ی رشت در آورده است . این کتاب او را به عنوان شاعری شاخص برجسته می کند. در این مجموعه ، شاعر علاوه بر نگاه اجتماعی ، سوررئالیسم ، طنز و تغزل ، هنجارگریزی های نحوی و واژگانی را هم لحاظ  می کند.کتاب در نمایشگاه به چاپ دوم می رسد.واقعن به چاپ دوم می رسد .هنوز به روزها و سال های اجنه به قول " سعید " نرسیده ایم که همه چیز رنگ فریب بگیرد.( و مگر جز این بوده است ؟ )از اقتصاد و سیاست بگیر و بیا تا همین شعر و شاعری و چاپ کتاب . هنوز از کار چاق کنی های پلشتی که حول چاپ و نشر شکل گرفت و دروغ رسوا و دلخوشکنکِ چاپ دوم و سوم ، خبری نبود.شعرگرانقدر فارسی در سال های اجنه ، تحت نام " ساده نویسی " توسط عده یی بی مایه به چنین فضاحتی کشیده شد.فضای مجازی که نخست به عنوان آلترناتیوی در این سال های سانسور عمل کرده بود ، عملن به ضد خود برخاست . در سلسله مراتب یارگیری لایکی و باندی هر لیچاری به نام شعر و هر بی مایه یی در کسوت شاعر خورانده شد. وامروز از فاجعه ی چاپ کتاب و ابتذال آن سخن باید گفت - که آگاهان گفته اند- و از نقدهای روز نامچه گی باید داد سخن به میان آورد که نویسندگان شان حتا زحمت یک بار خواندن و ویرایش این سیاه کاری ها را به خود نمی دهند.دریغا...

اما فراموش نباید کرد که شعر ارجمند فارسی ، بسیاری از این بحران ها را از سرگذرانده و محک روزگار سکه های قلب را از رواج انداخته است.

" دولتشاه سمرقندی "  ، سده ها قبل  در" تذکرة الشعرا "  می نویسد:" ...گمان غلط برده اند که مقصود از شعر نظم است و بس و ندانسته اند که در پس حجاب این حجله ، ابکار اسرار است و در درون این حجره ، مخدرات افکار . بیچارگانِساده نظمِ ساده دل ، جهت خاطر ساده رویان زنخی می زنند..."**

 

(5)

 

" سعید محمدحسنی"  اکنون و در سال 94 بی نیاز از تعریف من است . که این قلم را سر ناصواب نوشتن ، نبوده و نیست . اوبا کتاب " فارسی حدود من است" خودش را  به عنوان شاعری اجتماعی و شعورمند که حرمت قلم را پاس داشته ، تثبیت کرده است.  به تمجید  یا تقبیح من و امثال من اورا چکاراست؟

این نوشته نه ادای دین یا نان قرض دادن که ذکر ایام خوش  گذشته به زمانه ی عسرت است.همین.

 

 

(6)

 

دکتر از ارتفاع روح سخن گفت

و از واژگان زیر جراحی  در گذشته ...

 

 

 


 

·         *سطری از مجموعه شعر " فارسی حدود من است " ،سروده ی سعید محمد حسنی ، انتشارات بوتیمار، مشهد ، 1391

 

·         ** به نقل از کتاب " از معنا تا صورت " ، نوشته ی مهدی محبتی ، انتشارات سخن ، تهران ، 1390

 

 

 

 

 

 

 


 




ثبت نظرات


موضوع
نام و نام خانوادگی
ایمیل
شماره تماس
وبلاگ یا سایت
توضیحات